خواجه نظام الملك الطوسي
مقدمهء مصحح 21
سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى )
داده و باعث پيشبينى او از بدبختى قريب الوقوعى است ، چونكه او از فصل 40 به بعد از رفتارى كه نسبت به او شده بسيار ناليده است و به نظر مىرسد كه به جان خود بيمناك بوده و مىدانسته است كه مدت زيادى زنده نخواهد بود . سبب ديگر شايد بازگشت حسن صباح در 483 از مصر و گرفتن الموت و آغاز فعاليت او در ايران باشد كه نظام الملك را وادار به شكايت از ملاحده و نفرين به آنها مىكند در فصل 43 و فصول بعد . تاريخ 479 براى نيمهء اول با معلومات ديگر ما مخالف نيست . چه همهء حكايتهايى كه نظام الملك راجع به اتفاقات عصر خود نقل كرده است به زمان سلطنت الپ ارسلان مربوطاند ، و تنها يك اشاره به واقعهء در زمان ملكشاه در فصل 35 بند 2 هست كه مىگويد « در آن وقت كه ما به سمرقند و اوزگند رفتيم . » قبلا مىگفتند كه اين اشاره به سفر سال 481 - 482 است ، ولى اكنون بايد آن را مربوط به سفرى دانست كه به قول كتب تاريخ ( مثلا راحة الصدور ص 128 س 5 ) تقريبا ده سال قبل از آن واقع شده است . طبقهبندى انشا و منابع اين كتاب گلچينى است از قطعات گوناگون ، كوتاه و بلند ، كه از منابع مختلف جمعآورى شده است . چنان كه در خاتمهء چاپ اول كه در نسخهء N نيست گفته شده « اين كتاب هم پند است و هم حكمت و هم مثل و هم تفسير قرآن و هم اخبار پيغامبر عليه السلام و هم قصص انبيا و هم سير اوليا و هم حكايات پادشاهان عادل . » حقيقة كتاب از همهء اين موارد مركب است و آنچه زادهء فكر مؤلف است فقط قسمت اندكى از كتاب را تشكيل مىدهد . مواد اين كتاب را به قسمتهاى زير مىتوان دستهبندى كرد : 1 - پند و اندرز : همه فصول كتاب ( به استثناى فصول 44 - 47 كه عبارتند از